دخمل جیگر طلا
عزیز دلم سلام
خوشگل خودم تا هشت روز دیگه بیست و دو ماهه میشی. الهی مامان فداش بشه.
عزیزم ماشالله داری کم کم فعلهارو میگی و کلی حرفهای شیرین میگی اکثر شبها بهم با زبان خودت قصه میگی.
دخملیم عاشق لوازم ارایش بخصوص لاکی و همه جای خونه و لباسهات لاکی شده. عاشقه ماتیکی و ماتیک رو ماتیح و لاک ور آک تلفظ میکنی، هر چی بخوای بخوری حتما سهم بابایی و مامانی رو هم باید بدی، خودت داری کم کم لباسهات رو میپوشی، جیشتو میگی وهی میری جلوی توالت و میگی مامان جیش، ولی من تنبلیم میاد از پوشک بگیرمت. ولی هنوز که هنوز آش و سوپت رو میکس میکنم. دستهات کثیف بشه زودی باید برات بشورمشون مسواک میزنی ولی خمیر دندان رو میخوری ، خلاصه یه دختر تمام عیار و جیگر طلا شدی و مامانی رو بیشتر از پیش عاشق خودت میکنی.
حتی میتونی پله هامون رو پایین بری و یواش یواش از دیوار می گیری و پایین میری. عزیزمی
عاشق داداشی هستی و اگه یه روز نبینیش هی میگی مامان داداشی؟
کلی با اسباب بازیهات بازی می کنی به عروسکهات ممی میدی و پوشککشون میکنی.
روی گاز غذا میپزی و چای دم میکنی و به من و بابایی تعارف میکنی.
بقیه شون یادم نیست باز میام از کارتهات برات مینویسم.
عزیزمی الهی فدای عشقم بشم.


دخمل جیگر طلا 
